ماجرای مشاوره دادن به دختر کودن

این دختر دانش آموز می گوید: لطفاً دیگر مرا کودن خطاب نکنید

ماجرای زیر از تجربیات واقعی سینا تهرانی مشاور تحصیلی گروه درس زندگی است که چندی پیش از سوی کارشناسان و رتبه های برتر کنکور به عنوان بهترین مشاور تحصیلی کشور انتخاب شد. ( این لینک )

براستی چه عاملی باعث شد تا ماندانا از دختری که کودن به نظر می رسید به دانش آموزی با استعداد تبدیل شود؟

آیا اعتقادات افراد در شکل دهی رفتار و نوع قضاوت آنها موثر است؟

سیناتهرانی مشاور تحصیلی گروه درس زندگی می گوید؛ واقعاً جای تاسف دارد که خود را انسان های دیندار و مسلمان می نامیم اما به راحتی آفریده خدا را زیر سوال برده و او را کودن خطاب می کنیم . من هم همانند بسیاری از دانش آموزان در دوره ابتدایی و راهنمایی طعم این متلک های خردکننده را چشیده ام . دبیر درس فارسی ام در کلاس پنجم ابتدایی تنها به دلیل آنکه پاسخ پرسشی را نمی دانستم مرا کودن خطاب می کرد و همان توهین، ابزاری شده بود در دست همکلاسی ها و سایر دبیران تا همواره مرا خنگ خطاب کنند.

البته تا جایی که اطلاع دارم، هیچ یک از آن دانش آموزان به جایگاه شایسته ای در زندگی خود دست نیافته اند و آن دبیر نیز که اکنون بازنشسته شده، عیلرغم آنکه خیلی برای بدست آوردن جایگاه بهتر حرص و جوش می زد اما رشد چشمگیری در زندگی اش مشاهده نمی شود ، هرچند همچنان برایش احترام زیادی قائلم زیرا حق آموزش بر گردن من دارد.

خب اجازه بدهید از این مقدمه طولانی عبور کنیم و به مقوله کودن بودن بپردازیم.
دو سال پیش به دعوت مدیر محترم یکی از مدارس غیرانتفاعی، دوره آموزشی مهارتهای موفقیت تحصیلی را در مدرسه ایشان برگزار می کردم . در این دوره ها دانش آموزان می آموزند که به ارزش واقعی خود پی برده و با اعتماد به نفس بالا ، توانایی هایشان را به اثبات برسانند. همچنین در طی این دوره ها سعی می شود این باور در ذهن آنها شکل بگیرد که فردی به عنوان دانش آموز کودن وجود ندارد ، بلکه همه چیز به اعتقادات و باورهای افراد در مورد خودشان بستگی دارد . خلاصه اینکه هدف این دوره ها تبدیل آنها به دانش آموزانی موفق است.

در یکی از کلاس های این دوره ، به درخواست من ، ۱۶ نفر از دانش آموزان مقطع سوم دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک انتخاب شده بودند . بطوریکه ۸ دانش آموز ممتاز با معدل بالای ۱۹ و ۸ نفر از بچه هایی که از نگاه خانواده های خود و دبیران مدرسه ، بی استعداد و کودن شمرده می شدند ، شرکت داشتند. در میان این ۱۶ نفر ، دختری به نام ماندانا حضور داشت ( اسم دانش آموز به دلیل حفظ حریم خصوصی وی ، مستعار انتخاب شده است) .

خانم مدیر می گفت : ” هم پدر و مادر ماندانا و هم دبیران وی و همکلاسی هایش معتقدند که او دختری کودن است و هیچ شانسی برای قبولی در امتحانات سال سوم رشته ریاضی فیزیک ندارد و تا آن مقطع نیز با مساعدت دبیرانش بالا آمده است. “

سیناتهرانی مشاور درسی در ادامه گفت: در جریان یکی از جلسات آموزشی، داستانی در مورد یکی از مباحث کتاب فیزیک برای دانش آموزان نقل کردم و سپس چند مسئله با تکنیکی متفاوت و جذاب برایشان حل کردم ، بطوریکه فرآیند حل هر مسئله برای دانش آموزان، روایتگر داستانی شیرین بود. در انتها نیز یک مسئله نسبتاً مشکل طرح نموده و از دانش آموزان خواستم تا آن را حل نمایند. بعد از دقایقی از آنها پرسیدم : چه کسی این مسئله را حل کرده است؟

جالب بود ، در آن لحظه ماندانا به عنوان تنها کسی که مسئله را حل کرده بود، دستش را بالا برد اما زمانی که دید، کس دیگری غیر از او دستش را بلند نکرده است ، فوراً دستش را پایین آورد .

به نظر شما چرا ماندانا اینکار را کرد؟

از دیدگاه علم مدیریت ذهن و حافظه ، ما انسان ها تنها اطلاعاتی را می پذیریم که با اعتقادات ما هماهنگ هستند. ماندانا باور کرده بود که یک کودن است. خانواده ، مدرسه و دوستان او نیز چنین باوری داشتند، به همین دلیل وقتی ماندانا متوجه شد، تنها فردی از میان دانش آموزان است که دستش را برای حل مسئله بلند کرده ، سریعاً آن را پایین آورد. زیرا این کار از آن نوع اطلاعاتی بود که با سیستم اعتقادی ماندانا در مورد کودن بودنش ، تناقض داشت و او نمی توانست باور کند که تنها فردی است که قادر به پاسخگویی به مسئله طرح شده از سوی من است.

حالا نوبت من بود تا باورهای ذهنی اشتباه ماندانا را درهم بشکنم ، لذا عمداً و به اشتباه به او گفتم : من فکر می کنم برای حل این مسئله باید از فلان روش استفاده کنیم و شروع به نوشتن راه حل خود بر روی تخته کردم .

در همین لحظه ماندانا وسط حرفهای من پرید و گفت : نه آقای تهرانی اینطور نیست . من مطمئنم که باید از روش من ، مسئله را حل کنیم و با آب و تاب فراوان شروع به تشریح روش خود کرد.

در ادامه برای آنکه شور و هیجان او را بیشتر کنم به او گفتم : پس بیا تخته را دو قسمت می کنیم تو روش خودت را بنویس و من روش خودم را تا ببینیم راه حل کدامیک به جواب صحیح منتهی می شود .

ماندانا این دختر با استعداد که تا پیش از این کودن شمرده می شد، بلافاصله خود را به تخته رساند و شروع به نوشتن راه حل خود کرد .

او پس از ارائه روشش که کاملاً هم صحیح بود ، از طرف من ،خانم مدیر که در کلاس حضور داشت و همکلاسی هایش به شدت مورد تشویق قرار گرفت ، اما او هنوز متعجب بود که چرا شاگردان ممتاز حاضر در آن جلسه نتوانسته اند به این پرسشی که از نظر او ساده به نظر می رسید ، جواب بدهند. شاگردان ممتاز نیز از توانایی ماندانا در حل آن مسئله شگفت زده شده بودند.

اینگونه بود که باورهای ماندانا در مورد خودش شروع به تغییر کردن نمود و در جلسات بعدی ، سایر دانش آموزانی که کودن شمرده می شدند نیز با الهام از ماندانا خودباوری لازم را بدست آورده و به این ترتیب یک باور جدید در آنها شکل گرفت. باوری مبتنی بر اینکه آنها افرادی کودن نیستند ، بلکه انسانهایی باهوش می باشند که تنها ایرادشان این بوده است که روش صحیح مطالعه و علاقه مند شدن به دروس را نمی دانستند و لذا اطلاعات را به روش نادرستی در مغزشان انباشته کرده بودند .

خوشبختانه آن دانش آموزان، باورهای اشتباه خانواده ، مدرسه و دوستانشان را نسبت بخود تغییر دادند و به آنچه که شایسته اش بود ، دست یافته اند و این پیام روشن را به دیگران ارسال کردند که : لطفاً دیگر ما را کودن خطاب نکنید 

, , , , ,

فهرست