یکی از راهکارهای موفقیت در زندگی ، داشتن طرح و برنامه و به اصطلاح هدفگذاری است و یکی از راههای تمرکز بر روی اهداف و دستیابی به آنها استفاده از الگوهای موفق است. تصور کنید در آینده وقتی بچه ها کاملاً بزرگ شدند، هرکدام از آنها بنشینند تا برای افرادی که روش صحیح هدفگذاری و تعیین الگوهای موفق را به آنها آموخته و نقش موثری در موفقیت هایشان داشته اند، نامه ای بنویسند. در ادامه نامه سیناتهرانی متخصص خانواده و تحصیلی گروه درس زندگی را به پدر مرحومش می خوانید:

سلام پدرم ؛ امیدوارم زندگی در میان دوستان الهی ات خوب و خوش باشد که قطعاً همینطور است، چون تو بسیار پاک زیستی.

از تو سپاسگزارم که از همان دوران کودکی طرح داشتن زندگی هدفمند را به من آموختی، تو به من گفتی اگر می خواهی زندگی خوب و رضایت بخشی داشته باشی و به اهداف متعالی ات برسی، می بایست الگوهای موفقی برای ابعاد مختلف زندگی ات انتخاب کنی، زیرا بهترین و کوتاهترین راه دستیابی به جایگاهی که می خواهی این است که بروی و زندگی عالی و سرشار از موفقیت افراد برجسته را بررسی کنی و ببینی آنها چگونه می اندیشیدند؟ چگونه عمل می کردند؟ در زندگی چه اهدافی داشتند؟ چه کارهایی کردند تا به موفقیت رسیدند؟

پدرم از تو سپاسگزارم که وقتی در حال شناسایی الگوهایم بودم تو لیستی از دانشمندان و نوابغ جهان در زمینه های مختلف برایم فراهم کردی که نام یک جوان ایرانی نیز در آن جلوه گری می کرد. من آن زمان تنها ۱۴ سال داشتم به همین دلیل با تعجب پرسیدم او کیست و چه موفقیت هایی در زندگی اش کسب کرده که به عنوان الگو به من پیشنهاد کرده ای؟

و تو با همان آرامش و متانت پدرانه ات گفتی: پسرم تو در انتخاب الگوهایت آزاد هستی ، مهم نیست که این انسان های موفق از چه کشورها و دین و آیینی هستند، بلکه مهم این است که از زندگی هریک از آنها، درسهای بزرگی بیاموزی و سعی کنی آن نکات ارزشمند را در زندگی ات بکار ببندی.

در میان این الگوها، من یک جوان ایرانی را نیز به تو پیشنهاد کرده ام ، جوانی که او را ژنرال و طراح عملیات های بزرگ جنگی می دانستند. پسری که تا قبل از ورودش به جنگ ،هیچ کس او را نمی شناخت و هیچ تخصصی در زمینه طراحی عملیات های جنگی نداشت.

سپس گفتی پسرم: این جوان کم سن و سال و گمنام با وجود آنکه بسیاری از فرماندهان نظامی او را در ابتدا دست کم گرفته بودند، اما هیچگاه خودش را نباخت و با ابتکار نظریه ای جدید در خصوص جنگ و درست در شرایطی که شکست ها و ناکامی ها، ارتش ایران را از موفقیت در برابر ارتش عراق مأیوس کرده بود، موازنه قدرت را به نفع نیروهای ایرانی تغییر داد.

این مشاور تحصیلی در ادامه گفته است: پدرم تو مثل همیشه هوشمندانه مرا هدایت کردی ، حق با تو بود، آن جوان جنگ را فرصتی مغتنم برای رشد استعدادهای خود و دیگران می دانست همانگونه که خودش در یادداشت هایش گفته بود:

” این جنگ فرصت های طلایی بسیاری را جهت رشد استعدادها به ما داده است. نیروهای ما با توجه به بعد انقلابی ای که دارند، چشم و گوش بسته تابع قانون های از خارج آمده نیستند، زیرا می توانند از قالب های از پیش ساخته خارج شده و با فکر سازنده خویش ، روش هایی را ابداع کنند که دشمن نخواهد توانست به سادگی در مقابل این نیروها به دفاع برخیزد. “

پدرم باورم نمی شد که در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت و در همین شهر تهران جوان ۲۶ ساله ای زندگی کرده باشد که کنت دمارانش ژنرال فرانسوی و صدام ، از او به عنوان نظریه پرداز بزرگ نظامی ایران یاد کنند که در جایگاه یک فرمانده عالی رتبه جنگ توانست توازن قوا را به سود نیروهای ایرانی تغییر دهد.

پدرم نیستی که ببینی وقتی قصه واقعی این جوان را برای شاگردانم تعریف کرده و روشهای بکارگیری خصوصیات مثبت شخصیتی او را به آنها می آموزم، چه تغییرات شگرفی را در وجودشان می بینم. دانش آموزی که تا دیروز تصور می کرد یک کودن است ، می رود و در کنکورسراسری یکی از بهترین رتبه ها را کسب می کند و یا دانش آموزی دیگر از بهترین دانشگاههای آمریکا برای ادامه تحصیل پذیرش می گیرد و یا چه بسیار دانش آموزانی که بعد از ورود به دانشگاه آرزوهایشان به پایان نمی رسد و با اتخاذ یک طرح هدفمند، ایده های دست نیافتنی خود را در عرصه های مختلف علمی، فناوری اطلاعات و … به واقعیت تبدیل می کنند.

پدرم باید اعتراف کنم که زندگی هوشمندانه حسن باقری به من شیوه صحیح تفکر کردن، طراحی پلن های موفقیت و ایده یابی هر مساله ای چه تست کنکورسراسری و چه مسائل مختلف روز جامعه را به من آموخت شیوه ای که تاثیرات شگرف آنرا در دانش آموزان و خانواده هایی که برای کسب موفقیت تحصیلی یا بهبود زندگی مشترک شان به من مراجعه می کنند، بخوبی می بینم.

چیزی که در زندگی آن جوان برایم خیلی جالب بود این است که او بجای تکیه بر تجهیزات جنگی بر ایمان و اندیشه خودش متکی بود، یعنی همان چیزی که بسیاری از انسانهای موفق جهان در طول تاریخ بدان متکی بودند. او گفته بود: ” چیزی که دشمنان و آمریکایی ها را به تنگ می آورد، این است که ما در فکر کردن به بن بست نمی رسیم و این باعث می شود در عمل نیز به بن بست نرسیم.”

پدر نازنینم نمی دانی این جملات او چه تاثیر شگرفی در زندگی من داشته است. اکنون می توانم به جرات بگویم هیچ مساله یا مشکلی در زندگی ام نیست که باعث شود در فکر کردن به بن بست برسم و قطع یقین برای حل هر مشکلی حتی اگر به ظاهر پیچیده نیز باشد، راهکاری پیدا می کنم، من اینرا مدیون تو و شهید حسن باقری هستم .

راستی چند هفته ای می شود به سرمزارش نرفته ام. قطعه ۲۴ بهشت زهرای تهران را می گویم او آسوده و آرام و مطمئن در کنار سربازان خویش ایستاده و مرا و شاگردانم را و همه مریدانش را فرماندهی می کند.

شهید حسن باقری یک لحظه هم متوقف نمی ماند و مدام در حال تلاش بود، نه برای مطرح کردن خودش، نه ابداً ! زیرا اگر چنین بود بعد از طراحی عملیات آزادسازی خرمشهر که جهانیان را به تحسین او و نیروهایش برانگیخت، از دید خبرنگاران داخلی و خارجی خود را مخفی نمی کرد. او تنها به هدفش فکر می کرد، به اینکه کارش را درست و کامل انجام دهد.

حسن باقری به من آموخت که نباید گوش شنوایی به حملات ناجوانمردانه ای که بسویت می شود داشته باشی و تنها باید بسوی جلو حرکت کنی زیرا هنوز کارهای ارزشمند بسیاری برای انجام دادن وجود دارد که باید به سرانجام برسند.

او اهداف و برنامه های طولانی مدت را دقیقاً بررسی می کرد و با اجرای دقیق آنها دشمن را به واکنش وا می داشت، شهید باقری از تمام فرصت ها برای آموزش و بالابردن کیفیت نیروهایش استفاده می کرد و می گفت: ” آنچه نیروها را خسته می کند، کار نیست بلکه گیجی و بی برنامگی است .”

یعنی همان چیزی که اکنون نظام آموزشی ما ، صنعت ما ، اقتصاد و فرهنگ ما از آن بی بهره است و به قول بزرگی ۵۰ سال است که بر روی صنعت خودرو سرمایه گذاری کرده ایم آخرش شد این پراید.

نمی دانم پدرم اگر اکنون حسن باقری و استعدادهای گمنامی نظیر شهید مهدی زین الدین که او به سپاه ایران معرفی کرد زنده بودند، چه تاثیرات خارق العاده ای در سیاست ، اقتصاد ، فرهنگ ، صنعت و … از خودبرجای می گذاشتند ، اما می دانم که برحسب وظیفه علمی، دینی و اخلاقی خود و تعهدی که دارم همه تلاش خود را می کنم تا شاگردانم حسن باقری های زمانه خود شوند.

خیلی ها برای نسل جدید ما طوری جا انداخته اند که انگار در جنگ فقط می کشتند و کشته می شدند اما شهید حسن باقری معتقد بود که باید ابتکار عمل را از دشمن گرفت و فرصت برنامه ریزی را به او نداد. او معتقد بود که هدف ما انهدام و کشتار نیروهای عراقی نیست، بلک در برنامه ریزی ها و طراحی ها باید دشمن را دور بزنیم تا امکانات آنها سالم به دست رزمندگان ایرانی بیفتد. از سوی دیگر باید سربازان ارتش عراق را زنده به اسارت بگیریم تا اطراف صدام از این نیروها خالی شود و این افراد روزی بتوانند در آینده انقلاب اسلامی عراق نقشی موثر ایفا کنند.

حسن باقری به همه ما آموخت که هیچ هدفی دور از دسترس نیست و اگر بخواهیم قطعا به آن خواهیم رسید.

غلامحسین افشردی مشهور به حسن باقری ۲۸ ماه از عمر خود را در میدان های جنگ ایران و عراق گذراند یعنی تنها ۲ سال و ۴ ماه، اما او در این مدت کوتاه به مرتبه ای از تأثیرگذاری رسید که اطلاعات، طراحی و نیز اجرای عملیات های کوچک و بزرگ به او متکی شد و محسن رضایی فرمانده کل سپاه در آن زمان، تنها حسن باقری را به عنوان موید تصمیم گیری هایش می شناخت.

فرمانده شهید ارتش؛ علی صیاد شیرازی؛ هوش سرشار ، نبوع، استعداد، تحرک و قدرت تجزیه و تحلیل آمیخته با تعهد و روحیه انقلابی او را می ستود و وی را در جایگاهی می دید که تنها شایستگان جبهه آنهم پس از سالها نبرد می توانسنتند بدان دست یابند. اما براستی حسن باقری در طی اندک زمان حضورش در مناطق جنگی، چگونه توانست به نابغه و طراح عملیات های پیروزمندانه ارتش و سپاه ایران تبدیل شود. پاسخ به این پرسش مستلزم مطالعه مجموعه سه جلدی روایت زندگی حسن باقری نوشته سعید علامیان از انتشارات موسسه شهید حسن باقری است.

و این روایت همچنان ادامه دارد…

 

بازتاب مطلب فوق در سایت رجانیوز را از اینجا بخوانید

فهرست