این مدیر شرکت تصور می کند من و همکارانم برده او هستیم

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. دپارتمان ها
  4. chevron_right
  5. دپارتمان مشاوره روانشناسی
  6. chevron_right
  7. بازی موفقیت
  8. chevron_right
  9. این مدیر شرکت تصور می کند من و همکارانم برده او هستیم

تقریباً دو سال پیش ، دختر خانمی که به عنوان مهندس معماری در یک شرکت بزرگ ساختمانی مشغول بکار بود و در یکی از دوره های آموزشی ما در زمینه مدیریت ارتعاشات ذهنی شرکت کرده بود، می گفت: ” آقای تهرانی ! من و سایر کارکنان شرکت دل خوشی از رئیسمان نداریم. او انسانی بداخلاق ، پرتوقع و دیکتاتور است و همواره طوری رفتار می کند که گویی ما برده های او هستیم. خود من علاوه بر ساعات اداری مجبورم تا دیروقت در شرکت بمانم تا سایر کارهای اضافی ای که ایشان بر عهده ام می گذارد، را انجام دهم. اما دریغ از اضافه کاری و حتی یک تشکر خشک و خالی! من و سایر همکارانم به شدت از او متنفریم ! او قدر ما را نمی داند!

از طرفی من به پسری علاقه مند هستم که مادرش با ازدواج ما به شدت مخالفت می کند و می گوید تو در حد و اندازه های ما نیستی! البته اینرا هم بگویم که من فوق لیسانس مهندسی معماری از دانشگاه تهران دارم و در بخش معماری شرکت مشغول بکار هستم. پدرم هم از سهامداران و مدیران ارشد یک شرکت بزرگ خصوصی است و از نظر مالی در شرایط بسیار خوبی هستیم اما کار کردن آنهم در رشته تخصصی ام را دوست دارم لذا صرفاً به دلیل کسب حقوق نیستکه به سرکار می روم. 

به آن خانم عرض کردم : ” تا مادامی که ذهن شما ارتعاشات منفی نسبت به این اشخاص ارتعاش می کند، وضع به همین منوال خواهد ماند. اجازه بده تا در طی جلسات آتی، مهارتهایی را بیاموزی که بتوانی در ابتدا ارتعاشات ذهنی ات را در جهت صحیح و دلخواه خود تغییر دهی.”

بعد از آموختن تکنیک های صحیح مدیریت ارتعاشات ذهنی و انجام تمرین های عملی در طی جلسات آموزشی ، دیدگاه آن دختر خانم نسبت به مدیر شرکت و نیز آن خانمی که مخالف ازدواج وی با پسرش بود، تغییر کرد. اکنون که او و سایر شرکت کنندگان در کلاس روش هدایت ذهنی ارتعاشات را آموخته بودند، لازم بود تا جملات تاکیدی معجزه آسایی به او بیاموزم که در مورد رئیس شرکت و آن خانمی که مانع ازدواج وی بود، بکار گیرد. ( البته باید توجه کرد که جملات تاکیدی به تنهایی نمی تواند باعث دستیابی به اهداف شود، بلکه در ابتدا باید ارتعاشات ذهنی در مسیر صحیح خود قرار گیرند.)

لذا به آن خانم گفتم : ” واکنش افرادی که با آنها در ارتباط هستی ابداً اهمیتی ندارد، بلکه مهم این است که بدانی در باطن همه اینها ، صفات نیکو هم وجود دارد، لذا هر گاه به مدیر شرکتتان می اندیشی! با محبت برایش آمرزش و برکت بطلب! و این جملات را بارها و بارها تکرار کن: من همواره برای عالی ترین رئیسان کار می کنم، رئیس من در کمال ادب و احترام با من رفتار می کند، رئیس من بسیار سخاوتمند است و کارکردن با او بسیار آسان می باشد.”

خانم جوان که در مسیر صحیح قرار گرفته بود، توصیه های مرا دقیقاً بکار برد. در جلسه بعدی او گفت: ” آقای سیناتهرانی ! رفتار رئیس با من خیلی گرم و صمیمانه شده است. ” چند هفته بعد نیز خانم جوان خبر داد که رئیسش برای نخستین بار به او پاداش داده و گفته است دیگر لازم نیست که بیشتر از ساعات اداری در دفتر بماند و کار کند، او پیشنهاد داده که خانم جوان مدیریت مستقیم یکی از پروژه های شرکتشان را برعهده بگیرد.

این تغییرات شگفت انگیز، در حالیکه بود که به گفته مهندس جوان ما ، آقای مدیر همچنان با سایر کارمندان بدرفتاری می کرد زیرا ذهن آنها نسبت به رئیس شان سرشار از اندیشه های منفی بود.

به آن خانم جوان توصیه کردم همیشه تلاش کند تا بهترین کاری را که از دستش برمی آید برای شرکتی که در آن کار می کند، انجام دهد. زیرا کائنات درخواهد یافت که شما آماده اید که از جایی که در آن هستید بیرون بیایید و بجای بعدی که جایی بهتر است بروید. این خانم جوان اکنون مدیر منطقه ای آن شرکت ساختمانی در یکی از کشورهای همجوار ایران است . 

 

question